<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ghari1433.loxblog.com</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com</link>
<description>قرآن و معارف دینی</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>نظریه اتصال دولت صفویه با دولت صاحب الزمان علیه السلام ( بخش نخست )</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/نظریه-اتصال-دولت-صفویه-با-دولت-صاحب-الزمان-علیه-السلام--بخش-نخست</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/نظریه-اتصال-دولت-صفویه-با-دولت-صاحب-الزمان-علیه-السلام--بخش-نخست</guid>

<description><![CDATA[
تاریخ مهدویت&zwnj;های دروغین در تاریخ به قدری زیاد است که شمارش آنها از همه مناطق دنیای اسلام از شرق و غرب اسلامی کار بسیار دشواری است. این امر تا به امروز وجود دارد و حتی در این اواخر شاهد بودیم که در جریان حمله امریکا به عراق، چندین نفر در آن نواحی با ادعای مهدویت یا باب شوریدند (مانند جند السماء) و هنوز هم برخی به کارهای خود ادامه می&zwnj;دهند. 
در موارد زیادی این جریان با مقاومت علما و مراجع و سیاستمداران اصیل روبرو شد و از میان رفت، فعالیت های امیر کبیر بود که باعث نابودی موقت بابیت گردید.


    
        
            
            نویسنده و تحقیق : استاد رسول جعفریان
            &nbsp;(نمونه های تاریخی)
            
            مهدویت یکی از باورهای رسمی مسلمانان است که هر چند، هر کدام در چگونگی آن با یکدیگر اختلاف نظر دارند، اما در اصل آن متفق هستند. این باوری است که ریشه در ادیان الهی دارد و امیدی است که نور ایمان و اعتماد را در قلوب مؤمنان استوار می&zwnj;سازد. مهدویت راه فراروی بشر را تعریف کرده و ارزشهای مثبت را به او می&zwnj;شناساند و ایده&zwnj;آل قابل تحقق را به وی وعده می&zwnj;دهد. کلیت آن با این آیت قرآنی تعریف می&zwnj;شود که &laquo;بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین&raquo;، چنان که با آیت دیگر قرآنی &laquo;ان الارض یرثها عبادی الصالحون&raquo; اساس آن استوار می&zwnj;گردد.
            در کنار آن اصل، استفاده از باور مهدویت برای توجیه مشروعیت حکومت&zwnj;ها، از روشهای بسیار باسابقه در تاریخ ادبیات دینی است. در دنیای اسلام، این که عباسیان القابی چون سفاح و منصور و مهدی و هادی و رشید و مأمون را انتخاب کردند، بر اساس آن بود که این القاب به عنوان القابی برای مهدی موعود بکار رفته بود و آنان قصد سوء استفاده از آن را داشتند. در برابر، نگاهی به مقاتل الطالبیین و منابع مشابه، نشان می&zwnj;دهد که در جریان قیام های علوی نیز فراوان از این امر استفاده شد. در میان شیعیان امامی نیز این ماجرا رسوخ یافت، چنان که مروری بر فرق الشیعه نوبختی و المقالات و الفرق اشعری می&zwnj;تواند ما را با گستره وسیع استفاده از این مسأله برای جذب مردم آشنا کند، این که چگونه کسانی با طرح ادعای مهدویت در باره برخی از امامان، تلاش کردند مسیر تشیع امامی را تغییر دهند. 
            در حاشیه مسأله مهدویت بود که از قرن دوم دانشی به نام ملاحم و فتن یا علائم آخر الزمان شکل گرفت و به دلیل استفاده های سیاسی که از آن می&zwnj;شد، هر روز افزوده&zwnj;های ساختگی بر آنچه اساسی داشت، اضافه می&zwnj;شد. کتاب ملاحم و فتن نعیم بن حماد (م 229) یکی از قدیم ترین نمونه&zwnj;ها و ساختگی&zwnj;ترین آنهاست که بارها چاپ شده، و متن چاپی از اینترنت قابل دانلود است. این کتاب همیشه مورد استفاده فرصت طلبان و ساده لوحان بوده و هست.. بعدها مدل&zwnj;های دیگری از این قبیل کتابها نیز نوشته شد.
            تاریخ مهدویت&zwnj;های دروغین در تاریخ به قدری زیاد است که شمارش آنها از همه مناطق دنیای اسلام از شرق و غرب اسلامی کار بسیار دشواری است. این امر تا به امروز وجود دارد و حتی در این اواخر شاهد بودیم که در جریان حمله امریکا به عراق، چندین نفر در آن نواحی با ادعای مهدویت یا باب شوریدند (مانند جند السماء) و هنوز هم برخی به کارهای خود ادامه می&zwnj;دهند. 
            در موارد زیادی این جریان با مقاومت علما و مراجع و سیاستمداران اصیل روبرو شد و از میان رفت، فعالیت های امیر کبیر بود که باعث نابودی موقت بابیت گردید. اما مواردی بوده که بانیان آن با جذب توده های ساده دل، توانستند مشکلاتی را ایجاد کند. پیدایش بابیت و بهائیت که تا به امروز مشکله ای برای جهان اسلام شده است، از همین مجرا بوده است.
            دقیقا روشن نیست که در پی چه زمینه&zwnj;هایی، در چند دهه اخیر، تبلیغات در این زمینه توسعه یافته است. شاید یک عامل انکارها و تردیدهایی که روشنفکران در باب مهدویت داشتند و عده&zwnj;ای را برآن داشت تا در این زمینه دست به روشنگری زده و آثاری بنویسند. پیش از آن هم در قرن سیزدهم، و ادامه فعالیت های بهائیان عده&zwnj;ای را برانگیخت تا در این باره مطالب بیشتری بگویند و بنویسند. در کنار آنها، روشهایی که برخی از مبلغان مذهبی در چند دهه گذشته در پیش گرفتند در توسعه آن نقش زیادی داشت که یکی از آنها پیدایش مهدیه&zwnj; و مهدیه&zwnj;ها بود. 
            همه این فعالیت ها بر این پایه بود که در کنار اساس مهدویت به عنوان یک نظریه اسلامی و بویژه شیعی، فعالیت&zwnj;هایی پدید آید که بسا در انگیزه و انگیخته گرفتار لغزش بود و راه را برای خارج شدن از مسیر صحیح هموار می&zwnj;کرد. 
            اکنون چند سال است که با شدت و حدت بیشتری این مسائل دنبال می&zwnj;شود. حدود بیست سال پیش کتاب عصر الظهور در ایران انتشار یافت و یک تطبیق کلی میان انقلاب اسلامی با ظهور مهدی (ع) با تأکید بر عنصر &laquo;ایرانی&raquo; صورت گرفت. این آغاز کار بود. در پنج شش سال گذشته، شیب شتاب گونه این مسائل چندین برابر شده و چند صد عنوان کتاب در این باره چاپ شده است که بسیاری از آنها بدون نظر کارشناسی و صرفا مبتنی بر روایاتی است که نیاز به کاوش های جدی علمی دارد. [در کتابخانه تاریخ قم از موجودی 1091 عنوان کتاب در باره این موضوع، 470 عنوان از سال 84 به این طرف است]. نکته شگفت آن است که بر اثر رواج این آثار فضای تازه&zwnj;ای پدید &zwnj;آمده است که برخی از سیاستمداران را نیز به هوس استفاده از آنها انداخته است. 
            نویسنده بر آن نیست که نظری در این باره بدهد، زیرا این کار نیاز به تحقیق و تتبع گسترده دارد. آنچه در اینجا ارائه می&zwnj;شود، مروری بر دیدگاه های مشابهی که کما بیش در تاریخ گذشته ما، به ویژه روزگار صفوی ـ که قرابت ها و مشابهت&zwnj;هایی هم با ما دارد ـ پدید آمده است. 
            تنها تأکید نویسنده این است که اظهار نظر در این حوزه های دینی، خیلی عوامانه شده و در واقع از دست مراجع دینی خارج شده است. این در حالی است که نوع این مطالب به ویژه علائم ظهور که غالب آنها با اشاره به رخداد خاصی از قیامهای معترضان در گوشه وکنار بلاد در مشرق و مغرب ساخته شده، و کلیدهایی است که با اندکی توجیه هر قفلی را به ظاهر باز می کند، باید با منطق پژوهشی خاص خود مورد ارزیابی قرار گیرد. تنها اگر بنا باشد نام شهر محل ظهور را از روایات و نقلهای برجای مانده درآوریم، باید حضرت حجت ـ سلام الله علیه ـ همزمان از دهها شهر ظهور کند! البته برای برخی همین هم نشانه جعل نخواهد بود، اما به هر عقل سلیم هم باید جایگاهی داشته باشد.
            نظریه اتصال دولت صفوی به دولت مهدی (ع) به عنوان یک نظریه، با توجیهات مختلف در تمامی دوره صفوی یعنی طول دویست و سی سال به ویژه دوره اخیر آن مطرح بوده است.[1] نمونه&zwnj;هایی که در ادامه خواهد آمد، مطلبی است که تقریبا به ترتیب تاریخی بیان خواهیم کرد. این موارد نیاز به نقد کردن ندارد، زیرا همان طور که یک عالم شیعه در دوره زندیه ابراز کرده، تاریخ خود به خود باطل بودن آن را ثابت کرده است. بنابرین انگیزه مرور بر آنها صرفا برای عبرت و توجه کسانی است که این قبیل اظهار نظرها را بدون انگیزه&zwnj;های خاص و بیشتر با دلی ساده یا از روی ساده لوحی مطرح می&zwnj;کنند. آنان توجه داشته باشند که تأکید بر ظهور نزدیک، آن هم با اسم آوردن از اشخاص و افراد، چیزی شبیه همین مواردی است که در اینجا ملاحظه می کنند، نمونه&zwnj;هایی که با گذشت زمانی نه چندان دور که همه آبها از آسیاب افتاد، نتیجه&zwnj;ای جز وهن مذهب، نزد جوانان و خنده طعنه&zwnj;زنان نخواهد داشت.
            &nbsp;
            اساسی ترین هدف توجیه مشروعیت سلطان برابر فقهاست
            یک پرسش اساسی این است که بنیاد تئوریک این اظهار نظرها و نظریه&zwnj;ها از کجاست. باید اساس آن را در چارچوب مشروعیت و توجیه سلطنت صفوی دانست. شاید کمتر اثری مانند &laquo;رساله در پادشاهی صفوی&raquo; بتواند این نکته را به ما تفهیم کند که اساس این قبیل توجیهات، در برابر آنچه در فقه اصیل شیعی آمده و در آن اساس سلطنت مخدوش دانسته شده، بر این پایه است که سعی&zwnj; می&zwnj;کند اطاعت از سلطان را واجب نشان دهد. در این باره، افزون بر استفاده از برخی از روایات که منبع غیر شیعی هم دارند، از این قبیل تطبیق ها و توجیهات استفاده شایانی شده است. برای نمونه رساله&zwnj;ای که در قرن هجری زمان شاه طهماسب به عنوان اربعین حدیث نوشته شده، مؤلف در همان مقدمه می&zwnj;گوید: من در میان اخبار، احادیثی یافتم که دلالت بر وجوب دعا و اطاعت از &laquo;هذه الدولة الناطقة اللامعة&raquo; دارد. آن وقت این روایت را از انس بن مالک از رسول الله (ص)&zwnj; نقل می&zwnj;کند که فرمود: طاعة السلطان واجبة، و من ترک طاعة السلطان فقد ترک طاعه الله و دخل فی نهیه، سپس چند حدیث دیگر هم نقل کرده است.[2] اما این امر در اثبات مشروعیت کافی نبود. به همین جهت، از راه های دیگری هم استفاده شد که از آن جمله، تطبیق برخی از روایات بر ظهور دولت صفوی بود. 
            آنچه مهم است این که این امر، چندان جدی گرفته نشد. دلیل آن هم این بود که فقها، تا آنجایی که در چهارچوب فقه حرکت می&zwnj;کردند، برای این قبیل احتمالات ارزشی قائل نبودند. به عکس، این قبیل تطبیقها، کار عالمان اخباری بود که چندان در بند صحت و سقم احادیث نبودند و زمانی نیز که گرایش اخباری آنان نیرومند شد، از این که مدعی شوند همه اخبار درست است، ابائی نداشتند. بنابرین یک بار دیگر، جریان اخباری، تلاش کرد تا ابزاری برای توجیه سلطنت صفوی شود که از نظر فقها، اساس و پایه&zwnj;ای نمی&zwnj;توانست داشته باشد. فقها غالبا تعبیر &laquo;سلطان العادل&raquo; را هم به امام معصوم برگردانده و در این باره تصریح داشتند.[3] 
            &nbsp;
            بالا گرفتن مباحث مربوط به رجعت و علائم ظهور در اواخر دوره صفوی
            برای القای تصور مشروعیت دولت، احادیث علائم ظهور و رجعت، از ظرفیت مناسبی برای این کار برخوردار بود، زیرا امکان تطبیق&zwnj; علائم ظهور با شرایط مختلف، به دلیل نشانه های متعدد و متفاوتی که در شماری از روایات آمده، زمینه این کار را فراهم می کرد. شواهد نشان می&zwnj;دهد که در اواخر دوره صفوی این مباحث اوج گرفت، هرچند از پیش از آن هم وجود داشت. 
            بر اساس آگاهی های موجود، در سه چهار دهه پایانی عصر صفوی، مباحث مربوط به رجعت و علائم آخرالزمان بالا گرفت. به طوری که آگاهیم شیخ حر عاملی (م 1104) در همین دوره کتابی در اثبات رجعت با عنوان &laquo;الایقاظ من الهجعه&raquo; نوشت. چندین کتاب دیگر از همین دوره را آقا بزرگ در ذریعه، (1/94 &ndash; 95، 513، 2/ 193 &ndash; 194) شناشانده است. شیخ حر کتابش را در رد بر&nbsp; تفریج الکربه فی اثبات الرجعه ـ تقدیمی به شاه سلیمان ـ یاد کرده و گفته است که اثر یاد شده پر از مطالب غرایب مستبعد است که معلوم نیست نویسنده آنها را از کجا نقل کرده است. وی می&zwnj;افزاید که این کتاب سبب توقف برخی از شیعیان در قبول رجعت و انکار آن از اصل شده است![4]
            این قبیل مطالب، برای توده&zwnj;های عادی مردم جذابیت داشت و میان آنان موج ایجاد می&zwnj;کرد. میرلوحی در مقدمه کفایة المهتدی به بالا گرفتن بحث از رجعت اشاره کرده و می&zwnj;نویسد: در این ایام شریفه بعضی از خواص و عوام شیعه از غیبت و رجعت آن شاه بارگاه امامت و خلافت ـ علیه السلام ـ سؤال نمودند و در مقام تحقیق بعضی از گفتگوهای حضرت افادت و افاضت منزلت صدر نشین صفه معلمی و مدرسی ملامحمد باقر بن ملامحمد تقی بن ملامجلسی درآمدند. چون ملای مذکور کتابی در رجعت قلمی ساخته&zwnj;اند و بسیاری از مردمان را به مناقره و مشاجره انداخته و جمعی از صلحای مؤمنین التماس داشتند بلکه حروف اقتراح بر رقاع الحاح می&zwnj;نگاشتند که این مستغرق بحر اضطراب، چند کلمه در این باب از مخزون خاطر فاتر با بطون سواد دفاتر به دستیاری خامه و خضاض بیاض رساند&raquo;. 
            میرلوحی در ادامه روی رفتار عوام انگشت نهاده و ضمن اشاره به این که اقدام به نوشتن نقد برای او دشوار بوده، یکی از علل آن را، رفتار عوام در حمایت از شماری از اشخاص یاد کرده و این که محققان در چنین فضایی نمی&zwnj;توانند چیزی بنویسند. &laquo;وقتی که عوام به آن طور موسری [ثروتمند] گرویده باشند، و از مثل این فقیر معسری به سبب حق گفتن رمیده باشند، مشکل می&zwnj;نماید که گفتار این بی مقدار را اعتبار باشد و التفات به تألیف این ضعیف کنند&raquo;.&nbsp; 
            وی سپس به این ادعای عرفا اشاره کرده که گفته&zwnj;اند: &laquo; عوام به هر کس مایل شوند هر نادرستی که گوید و کند به آن قائل شوند، و از هر کس اعراض کنند هرچه گوید و کند برو اعتراض کنند&raquo;. میرلوحی از دو نفر از فریبکاران عالم نما در اصفهان به نام&zwnj;های شیخ محمدعلی مشهدی و عبدالله متجنّن یاد می&zwnj;کند که نزد مردم این شهر &laquo;افضل و اعبد و اعلم و ازهد از شیخ محمدعلی مذکور نبود؛ آن میلی که عوام به او کردند به کدام یک از فضلا و علما و زهاد و عباد عصر کرده بودند؟&zwnj;&raquo; وی می&zwnj;افزاید به رغم آن که &laquo;مدار کار آن مخرّب دین بر افترا زدن بر خدا و مصطفی و ائمه معصومین بود&raquo;&zwnj; و&laquo;جمعی کثیر از عدول مؤمنین و ثقات اهل دین، محضر در کفرش قلمی نمودند&raquo; با این حال هیچ یک از عوام از او برنگشته &laquo;بلکه رغبت ایشان به آن شیطان آدمیان، بعد از اتمام محضر، از حد گذشت. عوام را چه کار به اقوال علمای دین دار و محضر است؟ نظر ایشان بر قطار شتر و طویله اسب و استر است&raquo;.[5]
            داستان رجعت و علائم ظهور و ادعاهای تطبیق، نه تنها عوام بلکه خواص را هم شامل گردیده و دامن برخی از علمای بزرگ را هم گرفت. میرلوحی از داستان&zwnj;هایی که برخی از علما در این باره و این که صاحب الزمان ـ نعوذ بالله ـ در رکاب آنان قدم می&zwnj;زده، نقل کرده، و می&zwnj;نویسد: مردی بنّای اردستانی علیرضا نام از غایت تعصّب و جهل و نادانی می&zwnj;گفت که در وقتی که آخوند ملامحمد تقی از مکه مراجعت نمود، دو تن در رکابش می&zwnj;آمدند و از آخوند مسأله&zwnj;ها می&zwnj;پرسیدند. هرچند آخوند عنان می&zwnj;کشید و مبالغه می&zwnj;نمود که شما توقف نمایید یا پیش&zwnj;تر بروید که راضی به رکابداری نیستم، ایشان می گفتند که ما می&zwnj;خواهیم که این شرف حاصل کنیم و استدعا داریم که ما را از ادراک این سعادت محروم نسازی و در حلّ مسائل که بر ما مشکل است ما را بنوازی. بعد از آن که آخوند دید که به هیچ وجه دست از رکاب او بر نمی&zwnj;داند و رکابداری او را موجب افتخار می&zwnj;شمارند، از ایشان پرسید که شما کیستید؟ یکی از ایشان گفت: من حسین بن علی بن ابی طالبم و دیگری گفت که من صاحب الزمانم. ژاژخائی&zwnj;هایی عوام کالانعام در این باب بسیار است و افترای ایشان بر ایمه مصعومین بیشمار و ذکر همه آن موجب اطناب و اکثار و چون این کمترین به سبب غیرت دین خواست که علوّ درجه و سموّ مرتبه حضرت قائم خاتم الاصیاء را بر ایشان ظاهر سازد تا امام زمان را بشناسند و آن مزخرفات درهم نتراشند، عناد و عصیان افزودند و به افترا و بهتان زبان گشودند که آخوند، ما را ملاپشم الدین گفته و در این باب محضر تمام می&zwnj;کردند&raquo;.[6] در ادامه مطالبی را که میرلوحی در باره رساله رجعت علامه مجلسی و تطبیق&zwnj;های وی در باره سلاطین صفوی آورده مرور خواهیم کرد.
            بدین نکته باید توجه داشت که جدای از آن که نگره اخباری به طور عموم، تعقل و تأمل را تحت الشعاع قرار داد، برخی از علما، به رغم آن که در علم و دانش قوی بودند، گاه رگه&zwnj;های سادگی شگفتی داشتند که سبب لغزش آنان در سیاست و حیات سیاسی نیز می&zwnj;شد.
            در اینجا مروری بر برخی از دیدگاه های مطرح شده در باره نظریه اتصال دولت صفوی به دولت قائم علیه السلام و مقدمه بودن دولت صفوی برای دوره ظهور خواهیم داشت. این اظهار نظرها با شدت و ضعف مطرح شده و آنها نیز که استدلالی هستند، به لحاظ استدلالی توجیهات مختلفی ارائه کرده اند.
            در این باره، جدای از مواردی که به ترتیب تاریخی نقل خواهد شد، دو رساله هم ارائه شده است. یک رساله از یکی از نوادگان دختری میرداماد است که در داخل متن آمده و مهم تر از آن، رساله &laquo;شرح حدیث دولتنا&raquo; است که در پایان بحث به طور مستقل ارائه خواهد شد و توضیحاتی نیز در مقدمه آن خواهد آمد. این رساله در باره دولت طهماسب و طرح این نظریه است که دولت شاه طهماسب مقدمه ظهور دولت قائم است.
            &nbsp;
            آراء در باره نظریه اتصال
            1 . شرف الدین قاضی احمد قمی از مورخان دوره طهماسب [930 ـ 984] و اوائل عصر عباس اول [م 1038] می&zwnj;نویسد: هم درين سال [908] شاه جمجاه به واسطه گوشمال علاء الدوله ذو القدر متوجه ارزنجان گشتند و او را آلادانه نام نهادند، چون فصل زمستان بود، كارى از پيش نرفت و قشلاق اين سال به فتح و فيروزى و اقبال در دار السلطنه تبريز واقع شد. 
            سابقا حديثى در باب ظهور&nbsp; حضرت ولايت مرتبت قدوسى منزلت شيخ صفى الحق و الحقيقة و الدين ابو الفتح اسحق ـ قدس اللّه سره ـ از حضرت سيد المحققين وارث علوم ائمة المعصومين، مير مرتضى علم الهدى عليه الرحمة و الثناء مذكور شد. اما حديثى ديگر كه فقير مؤلف از حضرت شيخ الطايفه بهاء الملة&nbsp; محمد العاملى شنيدم كه دلالت بر ظهور شاه صاحبقران خسرو گيتى&rlm;ستان نموده، اينست كه آن حضرت چنين نقل فرمودند كه اين حديث را به نوعى كه از پدر مرحوم خود، يعنى شيخ حسين عبد الصمد عاملى [م 984] شنيدم اين است كه: انّ لنا باردبيل كنزاً و اىّ كنز، ليس بذهبٍ و لا فضّة ولكنّه رجل من اولادى يدخل تبريز مع اثنا عشر الفا راكبا بغلة شهباء و على راسه عصابة حمراء. سيد كبير مرحوم سيد حسن بن السيد جعفر العاملى الكركى استاد پدر فقير، به فقير گفت: در اوايل سلطنت پادشاه مرحوم شاه اسماعيل ـ طاب ثراه ـ كه به زيارت مشهد مقدس مى&rlm;رفتم، به تبريز رسيدم، شاه در شكار بودند. روزى كه از شكار معاودت فرمودند با اهالى تبريز كه به استقبال رفته بودند رفتم. اتفاقا شاه عالم&rlm;افروز آن روز بر استر سفيد سوار بودند و به واسطه كوفت چشم، دستمال سرخ بر سر بسته بودند و لشكرى كه همراه بودند دوازده هزار سوار بودند. در آن وقت اين حديث كه به چند سال قبل ازين به نظر رسيده بود به خاطر رسيد.[7] 
            گفتنی است که اصل این روایت، در باره طالقان است، چنان که در کنز العمال (ش39677)&nbsp; از کتاب الفتن ابوالغنائم کوفی نقل شده است که : ويحا للطالقان، فإن لله فيه كنوزا ليست من ذهب ولا فضة. آفرین به طالقان، خداوند در آنجا گنج هایی دارد که از طلا و نقره نیست [یعنی آدم &zwnj;هایی هستند در حکم طلا و نقره].[8] شگفت آن که&nbsp; گنج یابان منطقه، تمام کوه&zwnj;های اطراف طالقان را سوراخ کرده&zwnj;اند تا این گنج که بنا به ظاهر روایت اساسا طلا و نقره نیست، به دست آورند!
            2 . شرف الدین قمی در جای دیگری در باره طهماسب می&zwnj;نویسد: چون خاقان سكندرشان مظهرى بود از آثار دودمان مرتضوى و به مؤداى حقيقت انتماى، &laquo;لكل اناس دولت و دولتنا فى آخر الزمان&raquo; در اندك زمانى اجراى مذهب حق نموده رفع بدع فرمودند و مترصد آن مى&rlm;بودند كه تمامى ربع مسكون را تسخير نموده در جمع اقطار مذهب ائمه اطهار&nbsp; را انتشار دهند.[9] بدین ترتیب بر اساس روایت مزبور، او دولت صفوی را آخرین دولت پیش از ظهور می&zwnj;داند.
            3 . همین نویسنده در جای دیگری در باره اسلام آوردن عیسی خان گرجی می&zwnj;نویسد: وهم درين سال، عيسى خان ولد لوند خان گرجى كه به كيش و آيين گبران و مذهب ترسايان بود و نهايت حسن و رعنايى و غايت صفا و زيبايى داشت، ...&nbsp; به درگاه عالم پناه آمده منظور نظر كيميا اثر گرديده، در روز سه شنبه پانزدهم شهر جمادى الاول سنه مذكوره به شرف اسلام مشرف گشته شاه عالميان او را به رتبه فرزندى سرافراز ساختند و ...&nbsp; بعد از آن شاه عالميان در تربيت و رعايت عيسى خان كوشيده او را در دولتخانه قديم كه سلطان بايزيد مى&rlm;نشست جاى داده ... و امر شد كه منشيان عطارد بنان&nbsp; تفصيل اين واقعه را به قلم خجسته رقم در آورده به مشهد مقدّس معلّى مزكّى&nbsp; نزد شاهزاده ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا فرستند. منشيان حكم همايون بدين عنوان مرقوم ساختند كه: &laquo;فرزندى اعزّى ارجمندى نصرت شعارى، ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا و امراى عظام تابين قنبر بيگ آسايش اغلى استاجلو و سليمان بيگ ملكن&nbsp; اغلى ذو القدر و احمد بيگ افشار و سادات كرام و امراى ذوى الاحترام مشهد مقدّس معلّى ميرزا ابو طالب رضوى و امير شريف موسوى كلانتر به عواطف و مراحم شاهى سرافراز گشته بدانند كه چون درين ايام خجسته فرجام تباشير&nbsp; ظهور حضرت امام&nbsp; انام خاتم ايمة البررة العزّ العظام حجة اللّه بين الانام قايم اهل البيت محمد- الهادى المهدى صاحب الزمان ـ عليه و عليهم صلوات اللّه&nbsp; الرحمان ـ به مثابه انوار صبح صادق از افق غيبت در اطراف و اكناف عالم سمت طلوع انوار و صفت لموع دارد، عن قريب شعشعه مهر امامت و لمعات انوار هدايت آن حضرت در عرصه آفاق تابان و درخشان و آثار ظلمت شرك و طغيان از صفحات عالم متلاشى و پريشان خواهد گشت، و از علامات طلوع انوار آن مظهر&nbsp; محمود و مقدمات ظهور آن دولت موعود آنكه از اوايل ايام صبى الى يومنا هذا كه ايالت پناه حكومت دستگاه فرزندى جلالا للايالة و الاقبال ابو المؤيد عيسى خان ميرزا وقفه اللّه تعالى لما يحب و يرضاه اوصله الى غاية ما يتمنّاه&nbsp; فى الدين و الدنيا كه ذات اشرف اقدس اعلى را واسطه حصول مطالب و مآرب دينى و دنيايى&nbsp; خود دانسته، همواره طريق بازگشت و آمد شد به درگاه معلّى و بارگاه اعلى مسلوك داشته بود و به وسيله اظهار خلوص ارادت و اعتقاد، خود را در ظل عاطفت و هماى حمايت همايون شاهى ما جاى داده به مقتضاى كلّ مولود يولد على الفطره، بنابر سابقه تعارف ازلى و حسن استعداد و مناسبت جبلى و قابليت فطرى آثار ميل و رغبت تمام به متابعت دين اسلام و اجتناب و نفرت از كيش و آيين كفر و آثام همواره از اوضاع و اطوار اولايح و لامع بود، از ميامن و انفاس عيسوى خاصيت و بركات مواعظ و نصايح دلپذير كه به مقتضاى &laquo;ادْعُ إِلى&rlm; سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ&nbsp; وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ&raquo; درين مدت از زبان مبارك مقال ما كه ترجمان ملهم دولت و اقبال&nbsp; است به گوش نصيحت نيوش او مى&rlm;رسيد، نور هدايت و توفيق در خاطر او كه فى الواقع مستعد فيضان انوار سعادات غيبى است راه يافته بود. تا درين ولا كه مجددا به راهنمونى قايد توفيق روى ارادت و اخلاص به درگاه عرش اشتباه آورده به دولت مجالست و سعادت صحبت همايون فايز شد...[10]
            4 . صاحب روضات در باره شاگردان ابن فهدحلی می&zwnj;نویسد: یکی از آنها سید محمد فلاح مشعشعی حویزی بود. کسی که ابن فهد رساله&zwnj;ای برای او نوشت و وصایای خود را در آن آورد. از جمله آن وصایا آن بود که به زودی شاه اسماعیل صفوی ظهور خواهد کرد، چنان که امیر المؤمنین روز صفین، بعد از کشته شدن عمار یاسر برخی از ملاحم از جمله خروج چنگیز و ظهور شاه اسماعیل را خبر دارد. به همین جهت، ابن فهد، در این رساله به والیان حویزه توصیه کرد که اگر روزگار شاه اسماعیل را درک کردند، به خاطر حقانیت او، از وی اطاعت کنند. خوانساری می&zwnj;افزاید:&zwnj; این سید محمد خود را ملقب به مهدی بوده و به شناخت علوم غریبه شهره بود و همه اینها را از استادش ابن فهد گرفته بود.[11] باید توجه داشت که همین بی&zwnj;توجهی&zwnj;ها بود که سبب شد، وی ادعای مهدویت کند و ماجرای موعودگرایی دروغین را در شیعه امامی، در عهد خود در نیمه قرن نهم هجری و درست نیم قرن پیش از ظهور صفویه، ادامه دهد.
            5. همین نویسنده برخی از اقدامات خاص طهماسب را هم بر اثر دستوری می&zwnj;داند که حضرت صاحب الامر در خواب به وی داده&zwnj;اند: و هم در اوايل اين سال، در شب پنجشنبه دوازدهم شهر شعبان المعظم، شاه آگاه حضرت صاحب العصر و الزمان و خليفة الرحمن ـ عليه صلوات من اللّه المنان ـ در خواب ديدند كه اشاره با بشاره به رفع بعضى از مبتدعات فرموده بودند، و صباح آن روز به ايوان چهل ستون آمده، تمامى سادات و علما و افاضل و امرا و اركان دولت قاهره را طلب فرموده شرح رؤياى صالحه را نقل فرمودند و تمغاوات كل ممالك محروسه را كه قريب به سى هزار تومان مى&rlm;شد و....&nbsp; و درين باب پروانجات مؤكد به لعنت نامه نوشته، به اطراف و اعاظم بلاد فرستاده امر فرمودند كه بر سنگ نقش نمايند.[12] 
            6 . نویسنده تاریخ نگارستان که اثرش را در میان نیمه دوم قرن دهم هجری نوشته است، پس از شرحی از دولتها به دولت صفوی که می رسد می نویسد: لمنة للّه تعالى و تقدس كه: سلطنت و جهاندارى و نوبت خلافت و كامكارى بدودمان رفيع الشأنى منتهى شده كه قوايم اركانش منصوص كأنهم بنيان مرصوص است و ساحت گردون مساحتش بصفت &laquo;من دخله كان آمنا&raquo; مخصوص و صحف دولت اين خاندان اقبال آشيان برموز كلام معجز طراز و اشاره كريمه كثيرة الاعجاز &laquo; وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون&rlm;&raquo; مزبور و در ضماير انجم نظاير ارباب بصاير انضال اين خلافت عظمى و اقتران اين سلطنت كبرى به عطيّه ظهور حضرت صاحب ـ عليه و آبائه التحية و الثناء ـ مذكور.[13]
            7 . خبر دیگر از سید حسن استرآبادی مؤلف تاریخ سلطانی است که از نسبت دادن عنوان &laquo;مهدی&raquo; به شاه طهماسب از سوی برخی از قلندران و صوفیان یاد کرده است. مهم در این زمینه برخورد طهماسب است: و گويند در اين سال جمعى از قلندران بد اعتقاد به هم رسيده، نواب خاقان جنت مكان را به حضرت صاحب العصر و الزمان مخاطب كردند و &laquo;امام عصر&raquo; مى&rlm;خواندند. نواب خاقان ايشان را طلب كرده، سئوال فرمودند. همگى اظهار عقيدت و اخلاص نمودند و اسناد مهدويت به آن حضرت دادند و سر ارادت بر خاك قدم او گذاشتند. نواب خاقان به دلايل عقلى و برهان نقلى خاطر نشان نتوانست نمود و از اين عقيده فاسد باز نگشتند. بالاخره سر ايشان را به تخماق خرد كردند.[14]
            8 . یکی از مصادیق نظریه اتصال، دعا برای متصل شدن دولت صفوی به دولت قائم علیه السلام است. این موارد فراوان است. سید حسن حسینی استرآبادی در تاریخ سلطانی گوید: اميد- كه حق سبحانه و تعالى توفيق رفيق حال بندگان نواب كامياب سپهر ركاب اشرف اقدس همايون اعلى ـ خلّد اللّه ملكه و اقباله الى يوم القيام- نمايد كه به دستور به تصرف روز افزون درآمده، تا ظهور حضرت امام ثانى عشر، فرمان فرماى قضا و قدر صاحب العصر و الزمان- صلوات اللّه و سلامه عليه و على آبائه المعصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين- در تصرّف دولت قاهره و دودمان سلاطين صفيه صفويه ـ ادام اللّه اقبالهم ـ باشد تا زوّار و ساكنان روضات مقدسات از دست ظلم و جور گروه روميه فارغ البال به دعاگوئى و فاتحه خوانى ذات شريف مقدّس حضرت اعلى شاهى ظل الّهى مشغول باشند.[15]
            9 . شبیه این دعا برای اتصال دولت صفوی به دولت حضرت صاحب الزمان (ع) را اسکندر بیک هم در عالم آرای عباسی آورده است. عمده این کتاب در تاریخ زندگی شاه عباس اول است: 
            چون عقلاى دانشور و دانشوران خردپرور كه دقيقه شناسان مدارج افلاك و بينندگان خفيات نتايج عناصر و افلاك&rlm;اند بديده تأمل و انصاف نظر بدين امور خجسته اندازند، در خاطرشان بيقين پيوندد كه در عالم اسباب و مقتضاى طبع بشريت و هوا پرستى كه جزو اعظم سلطنت و فرمانروائى است وقوع اين حال از حوصله خيال اربات تعلق بيرونست اگر چه در ازمنه ماضيه بعضى از سلاطين بانى&rlm; مبانى انواع خيرات و ابواب البر بوده&rlm;اند، اما معلوم نيست كه تا حال هيچيك از پادشاهان عالى همم و شهرياران ما تقدّم و طبقات سلاطين صاحبان تخت و نگين توفيق اين سعادت عظمى يافته باشند... رجاء واثق است كه از ميمنت اين نيت خير امنيت در دنيا به منتهى مقاصد عاليه فايز گشته، زمان دولت سعادت قرينش بظهور حضرت صاحب العصر و الزمان ـ عليه صلوات الله الملك المنان ـ اتصال يابد و عالميان از سطوت جاه و جلالش در بستر آسودگى غنوده گلزار هميشه- بهار آسودگى از رشحات ابر درر نثار معدلتش تازه وتر و در عقبى از شفاعت شفيع روز محشر و دستگيرى ساقى كوثر بهره&rlm;ور باشند.(( 16))
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/post-8</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/post-8</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>28 و 30 صفر ایام حزن و ماتم شیعیان تسلیت باد</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/28-و-30-صفر-ایام-حزن-و-ماتم-شیعیان-تسلیت-باد</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/28-و-30-صفر-ایام-حزن-و-ماتم-شیعیان-تسلیت-باد</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/post-7</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/post-7</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معاد جسمانی و روحانی در قیامت از نظر حکما و علمای دین ــ بخش نخست</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/معاد-جسمانی-و-روحانی-در-قیامت-از-نظر-حکما-و-علمای-دین-ــ-بخش-نخست</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/معاد-جسمانی-و-روحانی-در-قیامت-از-نظر-حکما-و-علمای-دین-ــ-بخش-نخست</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
    جمهور اهل&zwnj; اسلام&zwnj; قائل&zwnj; به&zwnj; معاد جسمانيِ فقط&zwnj; و   جمهور فلاسفه&zwnj; قائل به&zwnj; معاد روحانيِ فقط&zwnj; شده&zwnj;اند    
جمهور اهل&zwnj; اسلام&zwnj; و تمام&zwnj; فقهاء و اصحاب&zwnj; حديث&zwnj;،  قائل&zwnj; شده&zwnj;اند كه&zwnj;: معاد فقط&zwnj;   جسماني&zwnj; است&zwnj;، بنا بر اين&zwnj; مبني&zwnj; كه&zwnj;:  روح&zwnj; در نزد آنان&zwnj; عبارت&zwnj; است&zwnj; از جسمي&zwnj; كه&zwnj;   در بدن&zwnj;، مانند سريان&zwnj; آتش&zwnj; و  حرارت&zwnj; در زغال&zwnj;، ساري&zwnj; و جاري&zwnj; است&zwnj; و همانند آب&zwnj; در   گُل&zwnj; و روغن&zwnj; در  زيتون&zwnj; جريان&zwnj; دارد.
  
 
&nbsp;

و   جمهور فلاسفه&zwnj; و پيروان&zwnj; مَشّائين&zwnj; قائل&zwnj; شده&zwnj;اند كه&zwnj;: معاد فقط&zwnj;  روحاني&zwnj; است&zwnj;،   يعني&zwnj; فقط&zwnj; عقلي&zwnj; است&zwnj;؛ چون&zwnj; بدن&zwnj; با تمام&zwnj; صورت&zwnj;ها و  عَرَض&zwnj;هايش&zwnj; منعدم&zwnj; مي&zwnj;شود،   به&zwnj; علّت&zwnj; آنكه&zwnj; نفس&zwnj; از آن&zwnj; قطع&zwnj; علاقه&zwnj;  ميكند؛ بنابراين&zwnj; بدن&zwnj; بشخصه&zwnj; ديگر عود   نمي&zwnj;كند چون&zwnj; اعادۀ معدوم&zwnj; امري&zwnj;  محال&zwnj; است&zwnj;.
 
&nbsp;
   امّا نفس&zwnj; چون&zwnj; جوهر مجرّدي&zwnj; است&zwnj; بنابراين&zwnj; باقي&zwnj; مي&zwnj;ماند و راهي&zwnj; براي&zwnj; فناء و   هلاك&zwnj; آن&zwnj; نيست&zwnj;؛ و چون&zwnj; بواسطۀ مرگ&zwnj; طبيعي&zwnj; قطع&zwnj; علاقه&zwnj;   از تعلّقات&zwnj; نمود، به&zwnj;   عالم&zwnj; مفارقات&zwnj; عود خواهد كرد. 
   
   بسياري&zwnj;   از اكابر حكماء و مشايخ&zwnj; عرفا و جمعي&zwnj; از متكلّمين&zwnj; قائل&zwnj; به&zwnj; هر دو قسم&zwnj; معاد   شده&zwnj;اند
و   بسياري&zwnj; از اكابر حكماء، و مشايخ&zwnj; عرفاء، و جمعي&zwnj; از متكلّمين&zwnj; مانند حجّة&zwnj;   الإسلام&zwnj; غزالي&zwnj; و كَعبي&zwnj; و حَليمي&zwnj; و راغِب&zwnj; اصفهاني&zwnj;، و بسياري&zwnj; از اصحاب&zwnj; ما   اماميّه&zwnj; مانند شيخ&zwnj; مفيد و شيخ&zwnj; أبي&zwnj;جعفر طوسي&zwnj; و سيّد مرتضي&zwnj; و علاّمۀ حِلّي&zwnj; و   محقّق&zwnj; خواجه&zwnj; نصيرالدّين&zwnj; طوسي&zwnj; رضوان&zwnj; الله&zwnj; تعالي&zwnj; عليهم&zwnj; أجمعين&zwnj;، قائل&zwnj; به&zwnj; هر   دو قسم&zwnj; از معاد شده&zwnj;اند. 1]
&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;

 به&zwnj;   جهت&zwnj; آنكه&zwnj; استدلال&zwnj; نموده&zwnj;اند كه&zwnj;: نفس&zwnj; انسان&zwnj; مجرّد است&zwnj; و به&zwnj; بدن&zwnj; بازگشت&zwnj;   ميكند.

&nbsp;
 و   جمهور نصاري&zwnj; و تَناسُخيّه&zwnj;  نيز به&zwnj; همين&zwnj; قول&zwnj; معتقدند، الاّ اينكه&zwnj; فرق&zwnj; در آنست&zwnj;   كه&zwnj; محقّقين&zwnj; از  مسلمين&zwnj; و پيروان&zwnj; آنها معتقدند كه&zwnj;: ارواح&zwnj; حادث&zwnj; هستند، و به&zwnj;   بدن&zwnj;،  نه&zwnj; در اين&zwnj; عالم&zwnj; بلكه&zwnj; در عالم&zwnj; ديگر، عود مي&zwnj;كنند. امّا تناسخيّه&zwnj;  معتقدند   كه&zwnj;: ارواح&zwnj; قديم&zwnj; هستند و به&zwnj; بدنها در&nbsp; اين&zwnj; عالم&zwnj; عود مي&zwnj;كنند، و آخرت&zwnj; و بهشت&zwnj; و   جهنّم&zwnj; جسماني&zwnj; را انكار دارند.
   
   اختلاف&zwnj;   در اينكه&zwnj; آنچه&zwnj; در آخرت&zwnj; بازگشت&zwnj; مي&zwnj;كند عين&zwnj; بدن&zwnj; دنيوي&zwnj; است&zwnj; يا مثل&zwnj; آن&zwnj;  
 



&nbsp;

و  در   گفتار همين&zwnj; كسانيكه&zwnj; معتقد به&zwnj; دو معاد روحاني&zwnj; و جسماني&zwnj; هستند نيز  اختلاف&zwnj; است&zwnj;   كه&zwnj; آيا آنچه&zwnj; از بدن&zwnj; در آخرت&zwnj; بازگشت&zwnj; دارد عين&zwnj; اين&zwnj;  بدن&zwnj; است&zwnj;، يا مثل&zwnj; آنست&zwnj;؟   و هر يك&zwnj; از عينيّت&zwnj; يا مثليّت&zwnj;، آيا به&zwnj;  اعتبار هر يك&zwnj; از اعضاء و أشكال&zwnj; و خطوط&zwnj;   است&zwnj;، يا نه&zwnj;؟

&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;

  و   ظاهراً اين&zwnj; احتمال&zwnj; اخير را كسي&zwnj; لازم&zwnj; ندانسته&zwnj; است&zwnj;؛ بلكه&zwnj; بسياري&zwnj;  از اهل&zwnj;   اسلام&zwnj; كلامشان&zwnj; دلالت&zwnj; دارد بر آنكه&zwnj; آن&zwnj; بدنِ عود داده&zwnj; شده&zwnj;  در روز قيامت&zwnj;، از   نقطۀ نظر خلقت&zwnj; و شكل&zwnj; غير از بدن&zwnj; اوّل&zwnj; است&zwnj;.

&nbsp;
&nbsp;
 
  و   در بسياري&zwnj; از مواقع&zwnj; استدلال&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; بر اين&zwnj; كلام&zwnj; به&zwnj; بعضي&zwnj; از  رواياتي&zwnj; كه&zwnj;   در آنها صفات&zwnj; اهل&zwnj; بهشت&zwnj; و دوزخ&zwnj; نام&zwnj; برده&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj;؛  مثل&zwnj; آنكه&zwnj;: آنها جُرْد   مُرْد هستند يعني&zwnj; صورتهايشان&zwnj; صاف&zwnj; و بدون&zwnj; مو  است&zwnj;، و مثل&zwnj; آنكه&zwnj; دندان&zwnj; شخصِ   كافر به&zwnj; اندازۀ كوه&zwnj; اُحد است&zwnj;، و به&zwnj;  گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:
 
&nbsp;
       كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم&zwnj;   بَدَّلْنَـٰهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ.[2]
 
&nbsp;
&nbsp;
 
  &laquo;و   هر وقت&zwnj; كه&zwnj; پوست&zwnj; آنان&zwnj; در اثر آتش&zwnj; گداخته&zwnj; گردد و پخته&zwnj; شود، ما  آن&zwnj; پوستها را   به&zwnj; پوستهاي&zwnj; ديگر مبدّل&zwnj; ميگردانيم&zwnj; تا اينكه&zwnj; عذاب&zwnj; را  خوب&zwnj; بچشند.&raquo;
 
&nbsp;

&nbsp;
 
  
 
&nbsp;
   و   به&zwnj; گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:     أَوَ لَيْسَ الَّذِي&zwnj; خَلَقَ السَّمَـٰوَ'تِ وَ   الارْضَ بِقَـٰدِرٍ عَلَي&zwnj;'ٓ أَن&zwnj; يَخْلُقَ مِثْلَهُم&zwnj;. [3] 
&nbsp;
 
   &laquo;آيا آن&zwnj; كسيكه&zwnj; آسمانها و زمين&zwnj; را خلقت&zwnj; فرموده&zwnj; است&zwnj;، توانائي&zwnj; آنرا ندارد كه&zwnj;   مثل&zwnj; آنانرا خلق&zwnj; كند؟&raquo;
 
&nbsp;
&nbsp;
 
  
 
&nbsp;

و   اگر بگوئي&zwnj;: بنابر اين&zwnj; تقريب&zwnj;، آن&zwnj; كسيكه&zwnj; مورد ثواب&zwnj; و پاداش&zwnj; واقع&zwnj;  ميشود   بواسطۀ لذّات&zwnj; جسماني&zwnj;، و يا مورد عقاب&zwnj; قرار ميگيرد بواسطۀ آلام&zwnj;  و رنجهاي&zwnj;   جسماني&zwnj;، غير از آن&zwnj; كسي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; عمل&zwnj; به&zwnj; طاعت&zwnj; نموده&zwnj;  است&zwnj; و يا مرتكب&zwnj; معصيت&zwnj;   گرديده&zwnj; است&zwnj;.

&nbsp;
 در   پاسخ&zwnj; گفته&zwnj; ميشود:  معيار در اينجهت&zwnj; روح&zwnj; است&zwnj;، زيرا كه&zwnj; ادراك&zwnj; ثواب&zwnj; و عذاب&zwnj; را   روح&zwnj;  ميكند گرچه&zwnj; بتوسّط&zwnj; آلات&zwnj; بوده&zwnj; باشد؛ و روح&zwnj; بعينه&zwnj; باقي&zwnj; است&zwnj;؛ و از  همين&zwnj;   روي&zwnj; به&zwnj; انسان&zwnj; از زمان&zwnj; طفوليّت&zwnj; تا زمان&zwnj; پيري&zwnj; و كهولت&zwnj; گفته&zwnj;  ميشود: او خودش&zwnj;   است&zwnj; بعينه&zwnj;، گرچه&zwnj; صورت&zwnj;هاي&zwnj; او و مقادير او و أشكال&zwnj; و  أعراض&zwnj; او، بلكه&zwnj; بسياري&zwnj;   از اعضاء و قواي&zwnj; او تبديل&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj;. و  دربارۀ كسيكه&zwnj; در جواني&zwnj; جنايتي&zwnj; كرده&zwnj; و   چون&zwnj; به&zwnj; پيري&zwnj; رسد او را عقاب&zwnj;  كنند و پاداش&zwnj; نمايند، نمي&zwnj;گويند: غير جاني&zwnj; را   پاداش&zwnj; كردند.
   
    بيان&zwnj; مذهب&zwnj; حقّ در باب&zwnj; معاد  
    
 
&nbsp;
 
اينها كه&zwnj; بيان&zwnj; كرديم&zwnj;، تحرير مذهب&zwnj;ها و آراء واردۀ در معاد بود؛ و  همانطور كه&zwnj;   خواهي&zwnj; دانست&zwnj; مذهب&zwnj; حقّ در باب&zwnj; معاد آنستكه&zwnj;: آنچه&zwnj; مُعاد  مي&zwnj;پذيرد يعني&zwnj; عود و   بازگشت&zwnj; ميكند همين&zwnj; شخص&zwnj; است&zwnj; 
 
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;

  

&nbsp;
  بعينه&zwnj;، چه&zwnj; از نقطۀ نظر نفس&zwnj; و چه&zwnj; از نقطۀ نظر   بدن&zwnj;؛ نفس&zwnj; بعينه&zwnj; همين&zwnj; نفس&zwnj; است&zwnj;، و بدن&zwnj; بعينه&zwnj; همين&zwnj; بدن&zwnj;4]    است&zwnj;، بطوريكه&zwnj; اگر تو او را ببيني&zwnj;، ميگوئي&zwnj; اين&zwnj; بعينه&zwnj; همان&zwnj; فلان&zwnj;  كس&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj;   در دنيا بود، و اگر چه&zwnj; تقلّب&zwnj;ها و تحوّل&zwnj;هاي&zwnj; مادّي&zwnj; آنقدر  وارد شود كه&zwnj; گفته&zwnj;   شود: اين&zwnj; طلا است&zwnj;، و اين&zwnj; آهن&zwnj; است&zwnj;. 
&nbsp;
 
&nbsp;

 و   چه&zwnj; بسا آنچه&zwnj; بر نفس&zwnj; و بدن&zwnj; ميگذرد بطوري&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; آنها را متّحد ميكند و عقلِ   واحدِ محض&zwnj; ميگرداند.
 
&nbsp;
  و   كسيكه&zwnj; اين&zwnj; معني&zwnj; را منكر شود، منكر شريعت&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; و در حكمت&zwnj;  ناقص&zwnj; آمده&zwnj;   است&zwnj;، و لازمۀ گفتارش&zwnj; اينستكه&zwnj; بسياري&zwnj; از نصوص&zwnj; قرآنيّه&zwnj;  را انكار نموده&zwnj; باشد.          [5]
   
    استدلال&zwnj; فخر رازي&zwnj; بر معاد طبيعي&zwnj;  
    ب
 
&nbsp;
 
سياري&zwnj; از متكلّمين&zwnj; مانند فخر رازي&zwnj; و همقطارانش&zwnj;، در باب&zwnj; اعتقاد در  حشر اجساد،   معاد را مادّي&zwnj; طبيعي&zwnj; با همين&zwnj; مادّۀ كثيف&zwnj; ظلماني&zwnj; ميدانند؛  و براي&zwnj; توضيح&zwnj;   مرام&zwnj; آنها عين&zwnj; عبارات&zwnj; صدرالمتألّهين&zwnj; را نقل&zwnj; مي&zwnj;كنيم&zwnj;:
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
 &lrm;    معاد  در نزد آنان&zwnj; عبارتست&zwnj; از: جمع&zwnj; اجزاءِ مادّيّۀ متفرّقۀ   اعضاءِ  اصليّه&zwnj;اي&zwnj; كه&zwnj; بنظر آنها باقي&zwnj; مي&zwnj;ماند، و تصوير آن&zwnj; بار ديگر به&zwnj; صورتي&zwnj;    مانند صورت&zwnj; سابق&zwnj;، تا آنكه&zwnj; نفس&zwnj; براي&zwnj; بار ديگر به&zwnj; آن&zwnj; تعلّق&zwnj; گيرد.
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
  و   متوجّه&zwnj; نشده&zwnj;اند كه&zwnj; اين&zwnj; فرضيّه&zwnj; محصَّلش&zwnj; حشر در دنياست&zwnj;، نه&zwnj; در  نشأۀ آخرت&zwnj;، و   بازگشت&zwnj; است&zwnj; به&zwnj; دار دنيا و خانۀ اوّل&zwnj; كه&zwnj; خانۀ عمل&zwnj;  است&zwnj; و خانۀ تحصيل&zwnj; است&zwnj;،   نه&zwnj; بازگشت&zwnj; بسوي&zwnj; دار آخرت&zwnj; كه&zwnj; خانۀ جزاء و  تكميل&zwnj; است&zwnj;. و اين&zwnj; عقيده&zwnj; مرجعش&zwnj;   به&zwnj; تناسخ&zwnj; است&zwnj;، پس&zwnj; استحالۀ تناسخ&zwnj;  كجا رفت&zwnj;؟ و چه&zwnj; شد معناي&zwnj; گفتار خداي&zwnj;   تعالي&zwnj;:
 
&nbsp;
        نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ   الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ *  عَلَي&zwnj;'ٓ أَن&zwnj; نُبَدِّلَ أَمْثَـٰلَكُمْ   وَ نُنشِئَكُمْ فِي&zwnj; مَا لَا  تَعْلَمُون[6]  
 
&laquo;ما    در ميان&zwnj; شما مرگ&zwnj; را مقدّر نموديم&zwnj; ـ و البتّه&zwnj; ما در امر خود عقب&zwnj;  نخواهيم&zwnj; افتاد   ـ براي&zwnj; آنكه&zwnj; مثل&zwnj;ها و مانندهاي&zwnj; شما را تغيير دهيم&zwnj; و  تبديل&zwnj; كنيم&zwnj; و شما را در   عالمي&zwnj; كه&zwnj; خصوصيّات&zwnj; آنرا نميدانيد ايجاد و  انشاء نمائيم&zwnj;.&raquo;
  
 و   گفتار ديگر خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:
 
&nbsp;
       نَحْنُ خَلَقْنَـٰهُمْ وَ   شَدَدْنَآ أَسْرَهُمْ وَ إِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَآ أَمْثَـٰلَهُمْ تَبْدِيلاً.[7]   
 
 &laquo;ما   ايشان&zwnj; را بيافريديم&zwnj; و بنيان&zwnj; و مجموعۀ آنها را استوار و محكم
  
&nbsp;

 
  
 
&zwnj; ساختيم&zwnj;؛ و   زمانيكه&zwnj; بخواهيم&zwnj;، مثل&zwnj;ها و شكل&zwnj;ها و مانندهاي&zwnj; ايشان&zwnj; را البتّه&zwnj; تبديل&zwnj; خواهيم&zwnj;   نمود.&raquo;
 
  و   بر افراد صاحب&zwnj; بصيرت&zwnj; پوشيده&zwnj; نيست&zwnj; كه&zwnj; نشأۀ دوّم&zwnj; كه&zwnj; نشأۀ آخرت&zwnj;  است&zwnj;، طوري&zwnj;   ديگر است&zwnj; از وجود كه&zwnj; مباينت&zwnj; با اين&zwnj; طور دنيوي&zwnj; ـ كه&zwnj; از  خاك&zwnj; و آب&zwnj; و گل&zwnj; خلق&zwnj;   شده&zwnj; است&zwnj; ـ دارد؛ و موت&zwnj; و بعث&zwnj;، ابتداي&zwnj; حركت&zwnj;  رجوع&zwnj; بسوي&zwnj; خدا يا قرب&zwnj; به&zwnj;   اوست&zwnj;؛ نه&zwnj; بازگشت&zwnj; بسوي&zwnj; خلقت&zwnj; مادّيّه&zwnj; و  بدن&zwnj; خاكي&zwnj; كثيف&zwnj; ظلماني&zwnj;.
 
  و   فخر رازي&zwnj; در تفسير كبير خود استدلال&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj; بر آنچه&zwnj; به&zwnj; نظر  خود از حشر و   معاد فهميده&zwnj; و تصوّر آن&zwnj; را نموده&zwnj; است&zwnj;، به&zwnj; آياتي&zwnj; از  قرآن&zwnj; كريم&zwnj; كه&zwnj; دربارۀ   قيامت&zwnj; و بعث&zwnj; وارد شده&zwnj; است&zwnj; و آنرا با آنچه&zwnj;  خود فهميده&zwnj; و موافق&zwnj; رأيش&zwnj; و طبعش&zwnj;   بوده&zwnj; است&zwnj; تطبيق&zwnj; نموده&zwnj; است&zwnj;:
 
  وي&zwnj;   گفته&zwnj; است&zwnj;: در سورۀ واقعه&zwnj; آياتي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; اشاره&zwnj; است&zwnj; به&zwnj; جواب&zwnj;  شبهۀ منكرين&zwnj;   معاد، كه&zwnj; آنها از اصحاب&zwnj; شِمال&zwnj; و اهل&zwnj; مجادله&zwnj; هستند،  آنجا كه&zwnj; گفته&zwnj;اند:
 
&nbsp;
       أَئذَا مِتْنَا وَ كُنَّا   تُرَابًا وَ عِظَـٰمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَ وَ ءَابَآؤُنَا الاوَّلُونَ.[8] 
 
    &laquo;آيا در زمانيكه&zwnj; ما بميريم&zwnj; و بصورت&zwnj; خاك&zwnj; و استخوان&zwnj; درآئيم&zwnj;، آيا ما  مبعوث&zwnj;   خواهيم&zwnj; شد؟! آيا پدران&zwnj; پيشين&zwnj; ما نيز مبعوث&zwnj; خواهند شد؟!&raquo;
  
 و   خداوند در پاسخ&zwnj; آنان&zwnj; براي&zwnj; امكان&zwnj; اين&zwnj; معاد به&zwnj; چهار وجه&zwnj; استدلال&zwnj; نموده&zwnj; است&zwnj;:
 
&nbsp;

&nbsp;
   اوّل&zwnj;، گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:      أَفَرَءَيْتُم&zwnj; مَا   تُمْنُونَ * ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ&zwnj;وٓ أَمْ نَحْنُ الْخَـٰلِقُونَ[9].   
 
    &laquo;پس&zwnj; شما به&zwnj; من&zwnj; خبر دهيد از مَني&zwnj;ها و نطفه&zwnj;هائي&zwnj; كه&zwnj; در رحم&zwnj;ها  ميريزيد! آيا   شما آنها را مي&zwnj;آفرينيد يا ما آفرينندگان&zwnj; آنها هستيم&zwnj;؟!&raquo;
  
&nbsp;
   دوّم&zwnj;، گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:       أَفَرَءَيْتُم&zwnj; مَا تَحْرُثُونَ * ءَأَنتُمْ   تَزْرَعُونَهُ&zwnj;وٓ  أَمْ نَحْنُ الزَّ'رِعُونَ.10]   
 
    &laquo;پس&zwnj; شما بمن&zwnj; خبر دهيد از آن&zwnj; زراعت&zwnj;هائي&zwnj; كه&zwnj; ميكاريد! آيا شما آن&zwnj;  زراعت&zwnj;ها را   رشد ميدهيد و سرسبز مي&zwnj;كنيد يا اينكه&zwnj; ما رشد دهنده&zwnj; و سرسبز  كنندگانيم&zwnj;؟!&raquo;
  
&nbsp;
   سوّم&zwnj;، گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:       أَفَرَءَيْتُمُ الْمَآءَ الَّذِي&zwnj; تَشْرَبُونَ *   ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ[11] 
 
   &laquo;پس&zwnj; شما مرا آگاه&zwnj; كنيد از آبي&zwnj; كه&zwnj; مي&zwnj;آشاميد! آيا شما آن&zwnj; را از ابرها پائين&zwnj;   آورديد يا ما پائين&zwnj; آورندگانيم&zwnj;؟!&raquo;
  
&nbsp;
   و   چهارم&zwnj;، گفتار خداي&zwnj; تعالي&zwnj;:      أَفَرَءَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي&zwnj; تُورُونَ *   ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنشِـُونَ.[12]   
 
    &laquo;پس&zwnj; شما مرا آگاه&zwnj; كنيد از آتشي&zwnj; كه&zwnj; مي&zwnj;افروزيد و با آتش&zwnj; گيرانه&zwnj;  روشن&zwnj;   مي&zwnj;كنيد! آيا شما درخت&zwnj; آنرا انشاء و ايجاد نموديد يا ما انشاء و  ايجاد   كنندگانيم&zwnj;؟!&raquo; 
  
 و   سپس&zwnj; مطالبي&zwnj; را از فخر رازي&zwnj; در تفسير اين&zwnj; آيات&zwnj; و تطبيق&zwnj; آن&zwnj; با مرام&zwnj; خودش&zwnj;،   نقل&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; حقّاً از مفاد و مضمون&zwnj; آيات&zwnj; خارج و  مي&zwnj;توان&zwnj; گفت&zwnj; تحريف&zwnj;   معنوي&zwnj; در آيات&zwnj; است&zwnj;. و ما براي&zwnj; عدم&zwnj; تطويل&zwnj; از  ذكر آنها خودداري&zwnj; كرديم&zwnj;.

&nbsp;
   
    ردّ ملاّصدرا استدلالات&zwnj; فخر رازي&zwnj; را  
 
 
&nbsp;
 
و   پس&zwnj; از آن&zwnj; ملاّ صدرا فرموده&zwnj; است&zwnj;:

&nbsp;
 &lrm;  اين&zwnj; تقريب&zwnj; نهايت&zwnj; چيزيست&zwnj; كه&zwnj; فهم&zwnj;   اهل&zwnj; كلام&zwnj; بدان&zwnj; رسيده&zwnj;، و آخرين&zwnj; مرحله&zwnj;اي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; نظر علماء رسوم&zwnj;&nbsp;13]   در اثبات&zwnj; نشأۀ آخرت&zwnj; و حشر اجسام&zwnj; و نشر ارواح&zwnj; و نفوس&zwnj; بدان&zwnj; رسيده&zwnj; است&zwnj;. 
&nbsp;
 
&nbsp;
 
  و   با قطع&zwnj; نظر از جهات&zwnj; خدشه&zwnj; و منعي&zwnj; كه&zwnj; در استدلال&zwnj; اوست&zwnj; و با قطع&zwnj;  نظر از تحريف&zwnj;   آيات&zwnj; قرآن&zwnj; از معاني&zwnj; خود و از اغراضي&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; اين&zwnj;  آيات&zwnj; تعلّق&zwnj; دارد و بر آن&zwnj;   اساس&zwnj; اين&zwnj; آيات&zwnj; آورده&zwnj; شده&zwnj; و براي&zwnj; إفادۀ  آن&zwnj; جهات&zwnj; است&zwnj; ـ كما اينكه&zwnj; اشاره&zwnj;   خواهيم&zwnj; نمود ـ، آنچه&zwnj; را كه&zwnj; اين&zwnj;  مرد تقرير و تصوير كرده&zwnj; است&zwnj; اصولاً به&zwnj; هيچ&zwnj;   وجه&zwnj; من&zwnj; الوجوه&zwnj; اثبات&zwnj;  نشأۀ آخرت&zwnj; و بيان&zwnj; ايمان&zwnj; به&zwnj; روز قيامت&zwnj; نيست&zwnj;.

&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
    چون&zwnj; آنچه&zwnj; از تصوير كلام&zwnj; و تحرير مرامش&zwnj; معلوم&zwnj; ميشود اينست&zwnj; كه&zwnj;:  ممكن&zwnj; است&zwnj;   اجزاء متفرّقه&zwnj; و پراكنده&zwnj; شده&zwnj; در مكانهاي&zwnj; متعدّد و جهات&zwnj;  مختلفۀ از دنيا،   مجتمع&zwnj; گردند و منضمّاً بعضي&zwnj; با بعضي&zwnj; ديگر در مكان&zwnj;  واحدي&zwnj; قرار گيرند؛ و سپس&zwnj;   يك&zwnj; صورتي&zwnj; كه&zwnj; مماثل&zwnj; صورت&zwnj; سابقِ معدوم&zwnj;  باشد بر آن&zwnj; افاضه&zwnj; شود؛ و پس&zwnj; از آن&zwnj;،   روح&zwnj; از عالم&zwnj; تجرّد و قدس&zwnj; خود،  بعد از گذشت&zwnj; دورانهاي&zwnj; بسياري&zwnj; كه&zwnj; در آنها در   رَوح&zwnj; و راحت&zwnj; بوده&zwnj;  است&zwnj;، براي&zwnj; مرتبۀ ديگر به&zwnj; اين&zwnj; عالم&zwnj; دنيا بازگشت&zwnj; كند و   به&zwnj;   اين&zwnj; بدن&zwnj; كثيف&zwnj; (مادّي&zwnj;) ظلماني&zwnj; تعلّق&zwnj; گيرد.

&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
   عالم&zwnj; آخرت&zwnj; روز قيامت&zwnj;  ناميده&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj;، چون&zwnj; در آن&zwnj; روز روح&zwnj; از اين&zwnj; بدن&zwnj;   طبيعي&zwnj; بر  مي&zwnj;خيزد و قيام&zwnj; ميكند در حاليكه&zwnj; در وجود خود از او مستغني&zwnj; است&zwnj; و به&zwnj;    ذات&zwnj; خودش&zwnj; و پديد آورنده&zwnj;اش&zwnj; و إبداع&zwnj; و انشاء كننده&zwnj;اش&zwnj; اعتماد دارد و  قائم&zwnj;   است&zwnj;.

&nbsp;
    بدن&zwnj; اخروي&zwnj; در آنجا قائم&zwnj; به&zwnj; روح&zwnj; است&zwnj;، و روح&zwnj; در اين&zwnj; دنيا قائم&zwnj;  به&zwnj; بدن&zwnj;   طبيعي&zwnj; است&zwnj;؛ چون&zwnj; روح&zwnj; در اينجا ضعف&zwnj; وجودي&zwnj; دارد و در قيامت&zwnj;،  قوّت&zwnj; وجودي&zwnj; دارد.
   
    قائلين&zwnj; به&zwnj; معاد طبيعي&zwnj; مادّي&zwnj; منكر معاد اُخروي&zwnj;   هستند  
  
 
&nbsp;
 
و   بالجمله&zwnj; كلام&zwnj; فخر در باب&zwnj; معاد شباهتش&zwnj; به&zwnj; منكرين&zwnj; معاد و عالم&zwnj;  آخرت&zwnj; بيشتر   است&zwnj; تا به&zwnj; مقرّين&zwnj; و معترفين&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj;؛ چون&zwnj; اكثر  طِباعيّه&zwnj; و دَهْريّه&zwnj; كلامشان&zwnj;   همينطور است&zwnj; كه&zwnj; فخر گفت&zwnj;.
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
    يعني&zwnj; موادّ عنصريّه&zwnj; بواسطۀ وزش&zwnj; بادها و فرود آمدن&zwnj; باران&zwnj;ها بر سطح&zwnj;  زمين&zwnj; و   رسيدن&zwnj; اشعّۀ ماه&zwnj; و خورشيد و غير آنها بر آن&zwnj;، مجتمع&zwnj; ميشوند و  از آن&zwnj; موادّ،   انسان&zwnj; و حيوان&zwnj; و نبات&zwnj; پديدار ميگردد.
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
  و   پس&zwnj; از آن&zwnj; آنها مي&zwnj;ميرند و صورتهايشان&zwnj; متشتّت&zwnj; و خراب&zwnj; مي&zwnj;شود؛ و  سپس&zwnj; آن&zwnj; اجزاء   بار ديگر بر همان&zwnj; هيئت&zwnj; يا بر هيئت&zwnj; ديگري&zwnj; كه&zwnj; قريب&zwnj;  به&zwnj; آن&zwnj; باشد مجتمع&zwnj;   ميگردند، و از آنها امثال&zwnj; اين&zwnj; مواليد چون&zwnj; انسان&zwnj; و  حيوان&zwnj; و نبات&zwnj; پديدار ميشود،   چه&zwnj; با فرض&zwnj; بقاء نفوس&zwnj; و ارواح&zwnj;  همچنانكه&zwnj; تناسخيّه&zwnj; ميگويند، و چه&zwnj; با حدوث&zwnj;   طائفه&zwnj;اي&zwnj; از ارواح&zwnj; و  نفوس&zwnj; و بطلان&zwnj; طائفۀ سابقه&zwnj;.
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
 و   اي&zwnj; كاش&zwnj; من&zwnj; مي&zwnj;فهميدم&zwnj;: كيست&zwnj; كه&zwnj; انكار كند اين&zwnj; را كه&zwnj; از آب&zwnj;  و خاك&zwnj; و   مادّه&zwnj;اي&zwnj; بعينه&zwnj; براي&zwnj; بار ديگر صورتي&zwnj; شبيه&zwnj; به&zwnj; صورت&zwnj; اوّل&zwnj; حادث&zwnj; شود تا مطلوب&zwnj;   از آن&zwnj; اثبات&zwnj; قدرت&zwnj; خدا باشد؟
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
  و   بالجمله&zwnj;، محصّل&zwnj; گفتار اينست&zwnj; كه&zwnj; اين&zwnj; طائفه&zwnj; از اصحابِ لقلقه&zwnj; و  كلام&zwnj; و اهل&zwnj;   مجادله&zwnj; و اختصام&zwnj;، ندانسته&zwnj;اند كه&zwnj; مقصود از تكاليف&zwnj;  الهيّه&zwnj; و فرستادن&zwnj; شريعت&zwnj;ها   و پيامبران&zwnj; و فرود آوردن&zwnj; كتاب&zwnj;هاي&zwnj;  آسماني&zwnj;، فقط&zwnj; براي&zwnj; تكميل&zwnj; نفوس&zwnj; انسان&zwnj; و   رها كردن&zwnj; آنهاست&zwnj; از اين&zwnj;  عالم&zwnj; كه&zwnj; دارِ أضداد است&zwnj;، و آزاد كردن&zwnj; آنها از اسارت&zwnj;   شهوات&zwnj; و مقيّد  بودن&zwnj; به&zwnj; امكنه&zwnj; و جهات&zwnj;.
 
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;
 
  و   اين&zwnj; مرتبه&zwnj; از تكميل&zwnj; و تجريد پيدا نمي&zwnj;شود مگر به&zwnj; تبديل&zwnj; اين&zwnj;  عالم&zwnj; كهنه&zwnj; و   خراب&zwnj; شونده&zwnj; و متجدّد به&zwnj; عالم&zwnj; باقي&zwnj; و ثابت&zwnj;.
 
&nbsp;
  و   اين&zwnj; تبديل&zwnj; به&zwnj; نشأَه&zwnj; و عالم&zwnj; بقاء بستگي&zwnj; دارد اوّلاً به&zwnj; معرفت&zwnj;  آن&zwnj; عالم&zwnj; و   ايمان&zwnj; به&zwnj; وقوع&zwnj; آن&zwnj;؛ و ثانياً به&zwnj; اينكه&zwnj; انسان&zwnj; بداند كه&zwnj;  غايت&zwnj; و منظور اصلي&zwnj;   از پيدايش&zwnj; انسان&zwnj; در اين&zwnj; عالم&zwnj;، كه&zwnj; به&zwnj; مقتضاي&zwnj;  فطرت&zwnj; طبيعي&zwnj; خود ـ اگر بواسطۀ   جهل&zwnj; و ارتكاب&zwnj; گناه&zwnj; از مسلك&zwnj; اصلي&zwnj;  منحرف&zwnj; نگردد ـ متوجّه&zwnj; به&zwnj; آنست&zwnj;، همانا   وصول&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; عالم&zwnj; است&zwnj;؛ و  ثالثاً به&zwnj; عمل&zwnj; كردن&zwnj; به&zwnj; مقتضاي&zwnj; آخرت&zwnj; و آنچه&zwnj; راه&zwnj;   را بدان&zwnj; آسان&zwnj;  ميكند و قواطع&zwnj; و موانع&zwnj; را از سر راه&zwnj; آن&zwnj; بر مي دارد.   
   
    مقصود از تكاليف&zwnj; الهيّه&zwnj;، تكميل&zwnj; نفوس&zwnj; و آزاد كردن&zwnj; آنها از اسارت   شهوات&zwnj; است&zwnj;  
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حــــدیث قرآنــــی</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/حــــدیث-قرآنــــی</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/حــــدیث-قرآنــــی</guid>

<description><![CDATA[

رسول مکرم اسلام ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند :
يا بُنَىَّ لاتَغفُل عَن قِراءَةِ القُرآنِ-  إذا أصبحت، و إذا أمسيت- فَاِنَّ القُرآنَ يُحيِى القَلبَ  المیت  وَ يَنهى عَنِ الفَحشاءِ و  َالمُنكَرِ ؛
 فرزندم از خواندن قرآن غافل مباش، زيرا كه قرآن دل&nbsp;  مرده را زنده مى كند و از فحشاء و  زشتى&nbsp; باز مى دارد.  
 		البرهان فی تفسیر القرآن ج1 ،ص19

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تقویم عاشورای سال 61 هجری</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/تقویم-عاشورای-سال-61-هجری</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/تقویم-عاشورای-سال-61-هجری</guid>

<description><![CDATA[

گزارشی اجمالی از اول صفر سال 61 هجری قمری مصادف با ورود مظلومانه اسرای اهلبیت (علیهم السلام ) به شهر شام 
سرویس تاریخ اسلام ( بخش اهل بیت ع ) لاهوتیان : طبق اخباروارده روزاوّل صفرمصادف است با ورود خاندان اهل بیت عصمت وطهارت  به شهرشام ،هرچند اقوال دیگری هم درزمان ورود وجود دارد،امّا همه اصل موضوع  را قبول دارند. 
شام شهری است که بیش از 40 سال حکومت بنی امیه درآن  استقرارداشته وتهاجم فرهنگی به گونه توسعه یافته که مردم، بنی امیه را  نزدیکترین خویشاوندان رسول الله(ص) می پندارند. وسالهای سال امیرمؤمنان علی  (ع) و اولاد او مورد لعن و نفرین قرارگرفته اند.
شهری که امام حسین (ع)  را به عنوان شورشگر بلکه دشمن دین می شناسد و شادمانی مردم هم از ورود  اسرا برای این است که یزید، دشمن دین اسلام را به قتل رسانده و خانواده  آنان را به همراه سرهای آنها به شهرمی آورد. 
اینک کاروانی دل سوخته که  مصیبتهای گوناگون را متحمّل شده درحالی که رعب وخشونت از در و دیوارشهر می  بارد، با این تهاجم فرهنگی چگونه باید برخورد نمایند تا خود را معرّفی و  دشمن را رسوا کنند؟.
وقتی خاندان عصمت وطهارت با سیل عظیم جمعیت شامیان  مواجه شدند و خود را دربرابرنامحرمان دیدند حتی ازدشمن تقاضای کمک نمی کنند  تا بلکه برای رعایت دستورات اسلام و قرار نگرفتن درانظارعمومی چاره ای  کنند. 
لذا مرحوم سید بن طاووس می&rlm;نویسد: 
کوفیان سر حسین را با زنان و  مردان اسیر بردند، چون نزدیک دمشق رسیدند، ام&rlm;کلثوم به شمر که جزء آنان بود  نزدیک شد، و به او فرمود: به تو حاجتی دارم. گفت: چیست؟ فرمود: ما را که  به این شهر می&rlm;برید از دروازه&rlm;ای وارد کنید که تماشاگر کمتر باشد، و دیگر  آنکه به اینان بگو این سرها را از میان کجاوه&rlm;های ما بیرون ببرند و از ما  دور کنند، که از بس ما را با این حال دیده&rlm;اند خوار و ذلیل شدیم.
شمرملعون  درپاسخ خواسته&rlm;ی آن بانو ازعناد وکفری که داشت دستورداد سرها را برفراز  نیزه بزنند و میان کجاوه&rlm;ها تقسیم کنند، و با این حال آنان را در میان  تماشاگران بگردانند، تا آن که آنان را به دروازه&rlm;ی دمشق آوردند (1)

و یک خواسته آنها ازدوستان هم این بود که کاری انجام دهند تا کمتردرمعرض دید نامحرمان قراربگیرند مثلاً ازسهل بن سعد نقل شده است. 
&laquo;مناقب&raquo;  به اسناد خود از زید و او از پدران خود روایت کرده که سهل بن سعد گفت: من  درسفری وارد دمشق شدم، شهری دیدم درنهایت آبادانی، درختهای فراوان، نهرهای  بسیار، قصرهای بلند، خانه&rlm; های بی&rlm; شمار، و دیدم شهررا آئین بسته&rlm;اند،  پرده&rlm;ها آویخته و مردم شاد و خندان، و زنان مشغول نواختن ساز بودند.
با  خود گفتم: مگرامروز روزعید است! ازگروهی پرسیدم: مگر درشام عیدی هست که من  نمیدانم؟ گفتند: ای شیخ، مگر دراین شهرغریبی؟ گفتم: من سهل بن سعد هستم که  به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیده&rlm; ام.
گفتند: ای سهل،  ما تعجب می&rlm;کنیم که چرا خون ازآسمان نمی&rlm; بارد، و چرا زمین اهلش را  فرونمی &rlm;برد! گفتم: چرا، گفتند: این فرح و شادی برای آن است که سر مبارک  حسین بن علی علیه&rlm; السلام را از عراق برای یزید به هدیه آورده&rlm;اند. گفتم:  عجب! سر امام حسین علیه &rlm;السلام را می&rlm;آورند و مردم شادی می&rlm;کنند؟!
پرسیدم:  از کدام دروازه وارد می&rlm;کنند؟ گفتند: از دروازه ساعات (من سوی آن دروازه  شتافتم، چون نزدیک آن رسیدم) دیدم که پرچم های کفر و گمراهی از پی یکدیگر  می&rlm;آمدند، و سواری آمد که نیزه&rlm;ای در دست داشت و سری بر آن بود که  شبیه&rlm;ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می&rlm;بود. و ازعقب  آنان زنان و کودکان بر شتران برهنه سوار کرده می &rlm;آورند.
نزدیک یکی از  ایشان رفتم و پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: سکینه دختر امام حسین. گفتم: من سهل  بن سعد از صحابه جدت می&rlm;باشم، اگر حاجتی باشد انجام دهم؟
سکینه فرمود:  به آنکس که سر پدرم را حمل می&rlm;کند بگو که (از میان ما بیرون رود و) سر را  جلوتر برده که مردم به دیدن آن سرمنوّرمشغول شوند و به حرم رسول خدا صلی  الله علیه و آله و سلم نگاه نکنند.
سهل گفت: نزد آن ملعون رفتم و گفتم: آیا حاجت مرا برمی&rlm;آوری و چهارصد دینا بگیری؟
گفت: حاجت تو چیست؟ گفتم: این سر را از میان زنان بیرون برده و از جلو آنان ببری.
آن ملعون زر از من گرفت و حاجت مرا روا نمود. (2) 
وهکذا حضرت زینب (س) پس ازورود به شام و حضور درمجلس یزید، با سخنان کوبنده اش چنان یزید را رسوا کرد که توان پاسخ گویی ازاو سلب شد.
عقیله  بنی هاشم درفرازی ازسخنان خود برای اینکه به آنها بی احترامی شده و  دربرابر نامحرمان قرارگرفته اند یزید را مورد سرزنش و انتقاد قرارداد و  فرمود:
افسوس که ناچاربه گفت و گو با تو هستم، و گرنه من تو را کوچک تر و  حقیرترازاین می دانم که با تو سخن گویم........ که درادامه می فرماید:
أمن  العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک، و سوقک بنات رسول&rlm;الله صلی  الله علیه و آله و سلم سبایا، قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن  الأعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن  القریب و البعید و الدنی و الشریف. لیس معهن من رجالهن ولی و لا من حماتهن  حمی
ای فرزند آزاد شدگان (بوسیله&rlm;ی جد ما)، این رسم عدالت است که زنان و  کنیزان خود را پشت پرده جای داده&rlm;ای، ولی دختران رسول خدا صلی الله علیه و  آله و سلم اسیر و دست بسته در برابرت، پرده&rlm;های احترامشان را هتک شده و  صورتهایشان نمایان، دشمنان آنان را شهر به شهر می&rlm;گردانند و درمقابل دیدگان  مردم بیابانی و کوهستانی، و درچشم&rlm;اندازهرنزدیک و دوروهرپست وشریف. نه  مردانشان سرپرستی دارند ونه ازیارانشان حمایت کننده&rlm;ای.(3)
اینک باید دید عدّه ای از زنان جامعه اسلامی که ازعاشقان و دوستداران  خاندان عصمت وطهارت هستند چه اشخاصی را الگوی خود قرارداده اند که بعضی  امروزه حجاب اسلامی برای آنها اهمیّتی ندارد و بدون هیچ جبر و اکراهی به  دستورات اسلام عمل نمی کنند و خود را آن گونه که شایسته نیست  دربرابرانظارعمومی قرارمی دهند. اگرفردای قیامت ازآنها سؤال شود شما  درجامعه ای زندگی می کردید که حامی حجاب وعفاف بود ند چرا رعایت نکردید چه  جوابی دارند.مه جا تزیین شده است، بسیاری از رهگذران لباس نو پوشیده&zwnj;اند و به یکدیگر  تبریک می&zwnj;گویند، این&zwnj;ها را حاکم وقت به مردم حکم کرده است و این در ادامه  تبلیغات ایام طولانی گذشته است... جارچیان احکام حاکم را با صدای بلند در  سطح شهر شام جار می&zwnj;زنند... روز اول صفر است، قرار است اسرای واقعه کربلا  را از دروازه کوفه، وارد شهر کنند.  
  
 
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، امروز  مصادف است با روز اول ماه صفر، رخدادهای این روز به شرح زیر است:
 
&nbsp;

 وارد کردن سر مطهر امام حسین (ع) به شام
&nbsp;
بنی&zwnj;امیه این روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسین (ع&zwnj;) به شام عید قرار داد.
&nbsp;
ورود اهل بیت (ع) به شام
&nbsp;
با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل بیت (ع) به دمشق، یزید ملعون دستوراتی صادر کرد از جمله آن&zwnj;که: 
&nbsp;
1.تاجی جواهر نشان و تختی مرصع به سنگ&zwnj;های قیمتی آماده کنند.
&nbsp;
2.بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را در کمال زیبایی زینت کنند.
&nbsp;
3.تمام اهل شهر لباس&zwnj;های زینتی بپوشند و خود را بیارایند.
&nbsp;
4.همگی در معابر رفت&zwnj;و&zwnj;آمد کرده، به یکدیگر تبریک بگویند.
&nbsp;
5.پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.
&nbsp;
6.جارچیان در شهر جار بزنند &quot;سرهای بریده و زنان و اطفال کسانی به شهر وارد  می&zwnj;شوند، که به قصد براندازی حکومت عازم عراق بوده&zwnj;اند، ولی عامل خلیفه  یعنی &quot;ابن زیاد&quot; آنها را کشته است. هر کس خلیفه را دوست دارد امروز شادی  کند&quot;.
&nbsp;
شامیان نیز کوتاهی نکرده و بر فراز بام&zwnj;های خانه&zwnj;ها بیرق&zwnj;های رنگارنگ برافراشتند و در هر گذری بساط شراب پهن کردند.
&nbsp;
نغمه آوازه خوانان بلند بود و مردم دسته دسته به سوی دروازه کوفه در دمشق  می&zwnj;رفتند و عده&zwnj;ای از شهر خارج شده بودند. این در حالی بود که اهل بیت(ع)  مصیبت زده و داغدار پیامبر (ص) را - که جبرئیل امین پاسبان حریم محترمشان  بود- همراه با نیزه&zwnj;داران تازیانه به دست و بی&zwnj;رحم وارد دروازه ساعات  کردند. شامیان همین که اسرا را دیدند زبان به جسارت گشودند.(4)
&nbsp;
در آن شهر چه گذشت...؟ قلم را یارای نوشتنش نیست. 
&nbsp;
منابع: 
1- لهوف ص 174- حسین نفس مطمئنه ص 336 به نقل از نفس المهموم ص 429
2- بحار45 / 127- حسین نفس مطمئنه ص 337 به نقل از نفس المهموم ص 430
3- لهوف ص 181 بحار 45/ 133 مقتل مقرم ص 461

 4- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، انتشارات دلیل ما، 1387 


&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دیدار وزیر خارجه با حکیم و مفسر کبیر قرآن کریم+ تصاویر</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/دیدار-وزیر-خارجه-با-حکیم-و-مفسر-کبیر-قرآن-کریم-تصاویر</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/دیدار-وزیر-خارجه-با-حکیم-و-مفسر-کبیر-قرآن-کریم-تصاویر</guid>

<description><![CDATA[



    
        
            &nbsp;
            &nbsp;
            &nbsp;
        
        
            
        
        
             حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار دکتر ظریف:             
            دنیا باید حقوق ما را به رسمیت بشناسد/در جریان مذاکرات هسته ای همواره با مسئولین نظام مشورت کنید
        
        
            &nbsp;
        
        
            
            دکتر محمد جواد ظریف و هیئت همراه با سفر به شهر مقدس قم و حضور در محل  بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله جوادی آملی دیدار و  از حمایت ها و رهنمودهای ایشان در طول مذاکرات هسته ای تقدیر و تشکر کرد. 
            
            به گزارش خبرنگار اسراء نیوز؛: حضرت آیت الله جوادی آملی پس از استماع  گزارش دکتر ظریف در خصوص توافقنامه هسته ای ایران و گروه 5+1، فرمودند: تجربه های تاریخی تلخ از حضور آمریکا در کشور ما، مانند کودتای ننگین 28  مرداد 1332 ما را کاملا به امریکایی ها بی اعتماد کرده است. 
            
            ایشان افزودند: آمریکایی ها خیال نکنند اگر ما با آنها مذاکره کردیم و دست  دادیم یعنی اینکه به آنها اعتماد داریم بلکه این از ادب، درایت و عقلانیت  ماست که انسان مذاکره کند، دست بدهد و بعد انگشتانش را بشمرد! 
            
            ایشان خاطر نشان کردند: این نظام، نظامی الهی است لذا هرگز زیر بار ظلم  نمیرویم و آزادانه زندگی میکنیم ودر عین حال که حقوق دیگران را به رسمیت می  شناسیم دنیا نیز باید حقوق ما را به رسمیت بشناسد. 
            
            معظم له به بیان حدیثی از حضرت امیر علیه السلام پرداختند و فرمودند: حضرت امیر علیه السلام می فرمایند : اگر کسی حق دیگری را به رسمیت بشناسد و  آن دیگری حق او را به رسمیت نشناسد، این بردگی است، و دین با بردگی موافق  نیست. 
            
            حضرت آیت الله جوادی آملی اظهار داشتند: ما در طول هشت سال دفاع مقدس به جهان ثابت کردیم که هیچ ترسی از دنیا  نداریم، لیکن رعایت ادب یک وظیفه بین المللی و از دستورات رسمی دین مبین  اسلام است لذا ما با دنیا با رعایت ادب و در عین حال عاقلانه و عالمانه  تعامل می کنیم. 
            
            ایشان تیم مذاکره کننده هسته ای را به هوشیاری در برابر دشمن توصیه کردند و  فرمودند: در جریان مذاکرات هسته ای همواره با مسئولین دلسوز نظام خصوصا رهبری مشورت  کنید و همواره یک گروه از دانشمندان و متخصصین هسته ای را در کنار تیم  مذاکره کننده داشته باشید. 
            
            معظم له با بیان این مطلب که فقه اسلامی اجازه ساخت بمب اتم را نمی دهد  فرمودند: ما انرژی هسته ای را برای پیشرفت و منافع مملکت خود می خواهیم و دین اجازه  ساخت بمب اتم را به ما نمی دهد و ما نیز نیازی به این گونه سلاح ها نداریم،  چون اعتماد و توکل ما به خدای سبحان است و خداوند خود حافظ خون پاک شهدایی  است که برای برپایی این نظام شهید شده اند.  
            
            در ابتدای این دیدار، دکتر ظریف  با تشکر از حمایت ها و رهنمودهای ایشان در  طول مذاکرات هسته ای،  گزارشی از مذاکرات هسته ای ایران با گروه 1+5   ارائه داد و تاکید کرد:  همواره در طول مذاکرات سعی شده تا عزت و اقتدار  جمهوری اسلامی ایران حفظ شود، و بر حقوق هسته ای خود پافشاری و تاکید می  کردیم ، هر چند این توافق ، قدم اولیه ما بوده است. 
            
            وی همچنین از حضرت آیت الله جوادی آملی درخواست نمود تا در حوزه نظریه  پردازی سیاست خارجی مبتنی بر دیدگاه ها و نظریات اسلامی راهنمایی های لازم  را بیان نمایند.  
        
    













&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/post-6</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/post-6</guid>

<description><![CDATA[

سوم آذر 92 روز پیروزی 10 سال مقاومت مقدس ملت سلحشور و دولت مقتدر ایران مبارکباد ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>3 آذر 1392 همچون روز سوم خرداد 1361 در تاریخ ماندگار شد</title>
<link>https://ghari1433.loxblog.com/3-آذر-1392-همچون-روز-سوم-خرداد-1361-در-تاریخ-ماندگار-شد</link>
<guid>https://ghari1433.loxblog.com/3-آذر-1392-همچون-روز-سوم-خرداد-1361-در-تاریخ-ماندگار-شد</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:44 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

